او یک مسلمان واقعی بود

۲۹ خرداد

اگر قرار بود به سقز بیایید ، تا آخرین لحظه در سنندج می ماند و کار می کرد . طوری راه می افتاد که تأمین داشت جمع می شد و همیشه وقتی به سقز می رسید ، که از آن دیر تر نمی شد آمد . مسیر طولانی بود و جاده نا مناسب و پر پیچ و خم . ولی او با آنکه همیشه در حال آماده باش بود و فرصت خوابیدن نداشت ، بلا فاصله تا به سقز می رسید ، بدون آن که استراحتی بکند ، به همه جا سر کشی می کرد .
اول می آمد به مقر ما . وضعیت منطقه را می پرسید و بعد به رده های مختلف سر کشی می کرد و شب هم در یکی از مقر ها ، بچه ها را جمع می کرد و با آنها صحبت می کرد . به درد و دلها گوش می داد و طرحهای آنا ن را می گرفت و تا نیمه های شب در کنار آنها می ماند .
او یک مسلمان واقعی بود . مسلمانی که اگر یک نفر بی دین او را می دید ، عاشق اسلام می شد . او سعی نمی کرد با حدیث و روایت ، اسلام را به مردم بشنا ساند .بلکه در عمل ، آن حدیث و روایت را پیاده می کرد .